تقاص
کاش میتوانستم پشیمان باشم
روزی ساعتی میخواستم بگویم که دوستت دارم اما اینک فریاد میزنم دوستت دارم روزی ساعتی میخواستم بگویم عاشقت هستم اما ای امید جان در آن لحظه ذهن من از فواره ها بالاتر،از زندگی پربارتر واز امید سرشارتر بود. در کوچه های سردو تاریک شهرمن هزاران صدای سردو مرده با هزاران گام خسته و برهنه میگذرد در کوچه های سردو خالی شهر من مرگ است که منتظر است خاطره ها به خواب رفته اند و به انتظار مرگ نشسته اند سخت است فراق عزیزو تنها ماندن سخت است بر جای ماندن و راکد زندگی کردن سخت است دوست داشتن کسی که دوستت ندارد سخت است عشق ورزیدن به کسی که معنی عشق را نمیداند پس باید همچون چشمه ی خشکیده مرگ را پذیرفت بی او زندگی را در جام لحظه ها تهی میکنم و صورتم از تلخی آن در خود می تکد بی او زندگی را در فریاد بی صدا تجربه میکنم روحم آواز رفتن بر لب داردو فریادم در فضای خالی از صدا میماند باید همچون باد گذشت وچون ستاره مرد باید فریاد کردو خالی شد انتهای راه است باید به انتها رسیدو یکسر خالی شد باید مرگ را شناخت و آن را چون ترانه خواند زندگی پوچ است به نام سکاندار عشق دوستت دارم چشمانم فقط خوشبختی تو را می خواهد ستاره ها را مینگرم فقط به خیال اینکه تورادر میان آن هاپیدا کنم ای کاش آن قلب سنگیت که در سینه ات یخ بسته است ذره ای از قلب من باخبر بود وحس میکردی که چطور باتوصادق ویکرنگ است و میپرستم آن قلب سنگیت که روزی با من صادق وصمیمی بود اگر میخواهی یا نمیخواهی با قلب دروغیت . . . . . با من باش نمیدونم که در کدوم لحظه اومدی وقلبم را به دنبال خود کشاندی نمیدونم به کدامین ثواب این بود تقدیرم که ایزد تورا با من همراه ساخت تا در جاده های سردو تاریک زندگی تو با من همراه شوی و من شکرگزارم ایزد را از برای این موهبت... در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کسی جای در این منزل ویرانه ندارد دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد دلم براي داشتنت تنگ شده تو درست ميگفتي من تقاص يك عاشقانه دوستت دارم را پس ميدهم وتو يك دوست داشتن بچه گانه .... نميدانم شايد زندگي من نبايد از اين بهتر باشه شايد حسرت يك لحظه ديدار بايد در دلم عقده كنه شايد تقدير واقعا قصد بازي دادن عشق ساده ي منو تورو داره *********** دروغ بود همه چیز دروغ بود دیگه حرفی نشد بزنی فقط سرمو بین دوتا دستام گرفتموفریاد کشیدم به بیرون زل زده بودم بارون همه جارو خیس کرده بود فقط پنجره اتاق من بود که با گرمای نفسم بخار گرفته بود شیشرو آروم با دستام پاک کردموسرمو روی شونه های سردش گذاشتم دلم گرفته بود اما دلیل اونو نمیدونستم فقط دلم میخواست تنها باشم (رسم زندگي اينه روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي اون رفته و همه چيز تموم شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسه و تو به حال خودت رها مي شي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان) ****************** (نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند) دلم تنگه واسه زندگی واسه همه عمرم بايد ببخشيد آخه هيچوقت نتونستم مثل اون حرف دلمو با ملايمت بيان كنم دلم واسه همين تنگ شده واسه اينكه كسي با آرامشش به من آرامش بده با سكوتش منو داغون كنه با رفتنش حكم مرگمو امضا كنه همیشه قشنگترین لحظات زندگیمو با همه تقسیم می کردم اما امروز آتش غم خودمو تقسیم کردم زندگی تصویر کدامین حرف است ترجمه کدامین نوشته است و انتهای کدامین راه من چیزی نفهمیدم فقط آموختم زندگی حرف تلخی است که از دهان یک رنج کشیده بیرون آمده وترجمه یک رمان غمگینه و انتهای یک راه که به مردابی ختم میشود زندگی دفتر نقاشی کودکی است که با همه رنگا توش خط خطی میکنه ولی فکر کنم کودک نقاش زندگی من کور رنگی داشته و همرو با مشکی کشیده فکر میکردم خودم دارم سرنوشتمو رقم میزنم اما بازیچه ای بیش توی دست روزگار نبودم همه چیز دروغ بود حتی زندگی ****دوستای عزیز اون قسمتایی رو که توی پرانتز گذاشتم از وبلاگ یکی از دوستان استفاده کردم که متاسفانه آدرس وبلاگ رو نداشتم تا بنویسم.*** سلام دوستای گلم امروز که نه ولی چند روز پیش تولد وبلاکم بود دقیقا روز دوشنبه ۵ اسفندساعت ۲ بعد از ظهر خوب قصد داشتم واسش یه تولد کوچولو بگیرم که به دلیل مشکلات مالی نشد اول باید از دوستانی که بهشون قول داده بودم آپ کنم معذرت خواهی کنم بعدم میرسیم به اون روزی که من تصمیم گرفتم یه وبلاگ بسازم خوب از اونجایی که من از وبلاگ یکی از دوستان خیلی خوشم اومده بود تصمیم گرفتم یکی مثل اونو واسه خودم بسازم اما به پای اون نرسید ولی به همینم راضیم در ضمن قرار وبلاگم یه تغییر اساسی بکنه فدای همتون بشم نجی تولد تولد تولدت مبارک ای گل نازو کوچک تولدت مبارک ایشالله صد سال زنده باشه عشق يعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق دريک جمله يعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی در جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشمان تر عشق يعني سر به در آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختــن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديـده بر در دوختـن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی سوز نی آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی با گلي گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم و دل برهم زدن عشق يعنی يک تيمم يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بت پرست عشق يعنی همچومن شيدا شدن عشق يعنی قلــه و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد ومحنت دردرون عشق يعنی يک تبلور يک سرود دوستای گلم برای خوندن مطالب روی اونها فقط یک کلیک کنید واونا رو انتخاب کنید تا مطالب ظاهر بشن فداتون بشم نجمه میخواستم تمام این پستو پاک کنم اما به خاطر نظرات خوبتون دلم نیومد نجمه سلام بچه ها ایندفعه خواستم زود آپ کنم تا از حالو هوای اون خداحافظی در بیام اما هر چی فکر کردم که از این به بعد نوشته هامو به کی تقدیم کنم پیدا نکردم تصمیم گرفتم به نجمه یعنی اونی که روزی پاکترین دل دنیا رو داشت تقدیم کنم. پس اگر گفتم رفت،دلم تنگه برات،و.......... منظورم شخص خاصی نیست ممنونم قربونتون برم(نجمه) نيمي خواب ونيمي بيدارنيمي انسان نيمي فرشته ام وهمواره ازتونوشته ام. گريه هاوخنده ها بالهاي پرنده ها هرچه بودو هرچه هست لحظه هاي بي شکست قصه هاي واپسين عشق هاي آتشين آفتاب و آسمان قلب هاي مهربان جلوه هايي ازحضورتوست. نيمي آواز نيمي سكوت نيمي نورو نيمي سوت وكورم وهمواره از تو دورم به رنگين كمان كه مينگرم به عطرهاي بي كران كه دست ميزنم ازتو دورتر ميشوم اين همه فاصله را چگونه تاب بياوم؟ كاش ميتوانستم براي شبهاي وحشي ام كمي مهتاب بياورم كدام كتاب را بخوانم؟كناركدام خوشه ي انگوربمانم؟ به سوي كدام اقيانوس پارو بزنم؟ كدام سيب بوي دهان تو رادارد؟بوي عشق ومهرباني را؟ درچشم چه كسي تصويرتوشفاف ترمي نشيند؟ چه كسي روزوشب تورا از هر پنجره اي كه دلش بخواهد ميبيند؟ وقتي با توام چراغ اتاقم خاموش نميشودوهيچ خاطره اي فراموش نمي شود وقتي با توام ملكوت در دستان كوچك من است ومي توانم به همه فرشتگان فخر بفروشم.... نيمي سلام ونيمي بدرودم نيمي كويرونيمي رودم وديشب باز ازتو سرودم. همه ستاره ها به زمين آمدند به ديدار اين دل غمگين آمدند **ولي فقط تورادوست دارم** امروز من برای اولین وآخرین بار طعم واقعی خداحافظی روچشیدم خداحافظی که فهمیدم تلخ تر از زهر هلاهل است خداحافظی که با "ی"نوشته میشودونمیتوان آن را ادامه داد یادمه هروقت خداحافظی میکردم اونو با "ی" نمینوشنم اونو با " ی"اولی مینوشتم تا راهی برای ادامه دادنش باشه اما ایندفعه واقعا تمام شد راه کج رو همون اول باید نرفت اما ما تا تهشم که چه عرض کنم تا ۲۰۰ کیلومتراونطرفترشم رفتیم وهیچ سودی ندیدیم جزاینکه برامون سختر شد گفتن این کلمه: درسته خداحافظی یعنی رفتن واسه همیشه اما اونی که باید بدونه میدونه همیشه به یادشم امروز بعد از یکم حرفهایی که بینمون ردوبدل شد غزل خداحافظی رو با گریه زمزمه کردیم گریه ای که نمیدونم راستکی بود یا نه؟ از ته دل بود یا واسه دل خودم؟ به هر حال تموم شد براش آرزوی بهروزی وکامیلبی میکنم همون حرفی که آخرین لحظه شنیدم به قول معروف که نداریم اما گفته شده: خداحافظ همین حالا.همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید ار گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست نه اینکه میشه باورکرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها بدونیم با تو وبی تو همینه رسم این دنیا به نام آنكه نام تورابربلنداي قلبم نوشت قطره اشكي كه روي گونه هايم لغزيد به من فهموند كه چقدردلم براي داشتنت تنگ شده است امشب دستم بهونه ي دستاتو داره پاهام بد جوري دلتنگ پا گذاشتن تو جاده بارون زده خيالته چقدر سخته دلتنگ كسي بودن كه دلتنگ كسي ديگر است خواستم رو اسمت خط بكشم خواستم ديگردلتنگ تو نباشم اما قطره هاي اشك به من فهموندكه نميتوان چنين كرد چرا عشقم رو باورنميكني؟توتك ستاره شبهاي تارمني حداقل قانعم كن وبه من بگوچرا؟ اون وقتي كه فكرميكني هيچ كس نيست كه به حرف دلت گوش كنه كسي هست كه براي ديدنت روزشماري ميكنه خداوندبه تو2پادادبراي راه رفتن 2دست دادبراي نگهداري و 2چشم دادبراي ديدن و 2گوش دادبراي شنيدن ولي چرا به تو يك قلب داد؟چون قلب دوم تورو به كسي دادتا تو اون رو پيدا كني يه روزازمن پرسيدي آرزوي توچيه؟ گفتم رسيدن تو به آرزوي طلاييت اما نميدونستم كه آرزوي توجدايي ازمنه. زندگي به من آموخت چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت چگونه زندگي كنم تو هم به من آموختي چگونه دوستت بدارم امابه من نياموختي چگونه فراموشت كنم. خدايا خدايا امدم تا كمكم كني امدم تا دستمو بگيري امدم تا واست دردو دل كنم مي خواستم بگم دوست دارم گفت چته ميگه جسمه كه روحو معنا ميده![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


